تبليغاتX
نوبت ما

نوبت ما

 به مناسبت سالروز تولد مارك تواين نويسنده مشهور امريكايي مطلبي را براي روزنامه تهران امروز نوشته ام كه در شماره چهارشنبه ۹ آبان ماه به چاپ رسيده است با اين عنوان:جاودانگي ملموس آقاي مارك تواين  بخوانيد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت   توسط سميرا مرادي  |  

شهوات بشری فقط در برابر یک نیروی اخلاقی معتبر باز می ایستند. اگر هیچ نوع اقتدار اخلاقی وجود نداشته باشد تنها قانون جنگل فرمانروا خواهد بود و ستیزه جویی به صورت پنهان یا به شکل حاد ناگزیر حالتی مزمن به خود خواهد گرفت... وظایف اقتصادی که سابق بر این نقشی فرعی داشتند اکنون نقشی درجه اول پیدا کرده اند.... در مقابل وظایف اقتصادی نظامی اداری و دینی بیش از پیش عقب می روند. تنها وظایف علمی اند که در چنین شرایطی می توانند با وظایف اقتصادی رقابت کنند. گرچه حتی علم هم امروزه فقط تا آنجا که عملا به کار اید یعنی تا آنجا که به درد حرفه های اقتصادی بخورد اعتبار دارد. به این دلیل است که جوامع امروزی را تا حدودی به حق جوامع صنعتی یا جوامعی دانسته اند که می خواهند اساسا صنعتی باشند. این شکل از فعالیت که چنین مقامی در مجموعه زندگانی اجتماعی پیدا کرده بی گمان نمی تواند تا این حد بی نظم باقی بماند بی آنکه به آشفتگیهای عمیق بینجامد. چنین وضعی به ویژه منشا انحطاط اخلاق عمومی است.( از کتاب درباره تقسیم کار اجتماعی - امیل دورکیم).

از میان جامعه شناسانی که در این مدت با نظریاتشان آشنا شده ام به دورکیم علاقه خاصی دارم شیوه تفکر او بسیار روان و مدرن است. امروز که این متن را می خواندم بیش از پیش آن را با واقعیاتی که در ذهنم می چرخند منطبق می کردم. راستی چه شد که جامعه بشری به اینجا رسید به این نقطه که علم هم مانند کالایی خرید و فروش بشود و آنجا که دیگر به کار نیاید به راحتی به دور انداخته شود. چه شد که آشفتگی های عمیقی که دورکیم از آن حرف می زند اینطور دست و پای انسان قرن بیست و یکم را در پوست گردو گذاشت؟ ناهنجاری هایی که هر روز بیش از پیش به آنها بر می خورم. دیگر کمتر کسی را در اطرافم می بینم که اختلال روانی نداشته باشد هر چند کم و اندک. کمتر کسی را می بینم که در پی اندوختن پول و رساندن خود به سطحی از مقبولیت اجتماعی هزار بلا را به جان نخرد. دلم می خواهد بیشتر بدانم تا بتوانم حداقل برای خودم پاسخ های قانع کننده ای داشته باشم. خیلی مطلب برای نوشتن دارم اما متاسفانه وقت کم است همه چیز را سر فرصت خواهم نوشت.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت   توسط سميرا مرادي  |  

اين روز ها مشغول مطالعه جامعه شناسي ام. براي انتخاب خواندن اين رشته خيلي فكر كردم (از آنجايي كه ميزان علائقم نامحدود است و دلم مي خواهد همه چيز را بخوانم و بدانم). حالا هر چه بيشتر به اين رشته علاقمند شده ام و بسيار مشتاقم كه در اين رشته ادامه تحصيل بدهم. انگار در حين خواندن جامعه شناسي روزنامه نگاري رشته اصلي خودم را بهتر و عميق تر درك مي كنم و اين برايم حس خيلي خوبي است. چيزهايي كه مي خوانم نظريه ها و حوزه ها و متون تخصصصي خيلي جالبند. مي خواهم در حد توانم قسمت هايي را اينجا بياورم تا دوستان عزيزم هم بخوانند.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت   توسط سميرا مرادي  |  

يادداشتي از قاسم کشکولی داستان نويس معاصر كه اين روزها روزنامه نگار هم شده. مطلب زير امروز در روزنامه شرق منتشر شده.

تئوري هاي ايراني

ببخشيد آقاي گلشيري!
ادبيات شوخي بردار نيست.



سئوال اين است:
چرا ادبيات داستاني توليد شده توسط نويسندگان افغان [ به عنوان بخشي از جغرافياي زبان فارسي، البته در كنار تاجيكستان] پس از ترجمه به زبان هاي غربي مورد استقبال قرار مي گيرند، اما داستان هاي ما نه؟ حتي آثار نويسندگان صاحب نامي، چون گلشيري ، چوبك و بهرام صادقي ... كه به لحاظ ارزش ادبي به مراتب ارزشمند تر از ادبيات آنان است. گره كار كجاست؟
واقعيت اين است :
ادبيات ما حرامزاده است و ادبيات افغان نه . ادبيات افغان اصالت دارد .
به آثار هدايت و پس از هدايت نگاه كنيد. هدايت شايد تنها نويسنده ايراني است كه به موهبت نبوغش داستان جديد را از غرب مي گيرد و يكتنه اينجائيش مي كند و از نو به خورد اروپائيان مي دهد . در نهايت چيزي كه آنها از هدايت [ در عين حال بوف كور] مي گيرند، تحفه اي است كاملا شرقي ،كه عليرغم تمام پيچيدگي اش ابدا غامض نيست.
بارها گلشيري، به اغلاط بوف كور به عنوان نقطه ضعف هدايت انگشت گذاشته و با اين خورده گيري به شاگردان تفهيم كرده ،كه داستان هاي من ، استاد [ غافل از اينكه نويسنده اي كه استاد شد كارش تمام شده است.] فاقد غلط و اشتباه است.
مي خواهم به همين" غلط" گلشيري اشاره كنم . غلط.
گلشيري غلط را ديده اما ...
براستي، به اغلاط موجود در بوف كور نگاه كرده ايد؟ و البته اشتباهاتش؟ يادمان باشد اشتباه عنصري كاملا انساني و جزو اثر است ، البته اگر اثر اصالت داشته باشد. به انبوه اشتباهات در شاهكارهاي داستايوسكي نگاه كنيد. درد هدايت بر خلاف گلشيري، دردي بشري و ازلي و ابدي است. او از زخمهاي روح حرف مي زند كه مشترك است بين تمام اقوام و نژاد هاي بشر . او تكنيك را آموخته ، سپس از ياد برده است. مثل كودك چهار ساله اي كه الفباي فارسي را نمي داند اما سخن مي گويد و از همين روست وقتي ترجمه مي شود بر خلاف آثار آن ديگري، مورد استقبال جهانيان قرار مي گيرد. چرا كه اصالت دارد و خواننده ، جنون نوشتن را در آن مي بيند. هدايت تارهاي من مشترك را در خواننده ، به صدا در مي آورد. اما آثار گلشيري تصنعي اند چرا كه به واسطه كوشش و همينطوردانش پديد آمده اند. چيزي كه جوهره ي ادبيات فرسنگها از آن دور است. مگر صد سال تنهايي اشتباه ندارد؟ جنون قلم ماركز، مجالي به غلط يابي براي نويسنده نمي گذارد. نويسنده تنها مي تواند پشت ابليس چموش قلم بدود، همين. اما گلشيري تكنيك داستان را مو به مو اجرا مي كند و همين كار را خراب مي كند. ادبيات پشت به شناخته ها رو سوي ناشناخته، به سمت كشف گام بر مي دارد با چراغ نبوغ . اما گلشيري در آب خرد شناخته ها مي تازد. از همين رو مي تواند كلاس بگذارد و تدريسش كند. مگر ادبيات فرمول بردار است كه تدريسش كنيم. بر اساس دانش مي نويسد و اشتباهي هم در آثارش پديد نمي آيد. نبايد هم بيايد . مشق كه اشتباه ندارد. و همين است كه خواننده اي چون من نمي تواند تا آخر كتابش را ادامه دهد و آنرا نيمه كاره رها و سراغ جاي خالي سلوچ مي رود.
مگر مي شود بشر اشتباه نكند ، وقتي رو سوي تاريكي دارد ؟ كدام شاهكار جهان فاقد اشتباه است؟ مي خواهد ادبياتي فاقد اشتباه توليد كند، پس بر اساس دانش داستان نويسي وارداتي مشق مي كند و بدين نحو ادبيات حرامزاده پديد مي آيد.
شازده احتجاب/ بر خلاف/ بوف كور/ و حتي /جاي خالي سلوچ / اين جائي نشده و بشدت وام دار ادبيات غرب است . مسلم است وقتي ترجمه مي شود مورد بي توجهي قرار مي گيرد . مگر خواننده انگليسي و يا آلماني... مريض است بدل ادبيات خود را بخواند؟ او در جستجوي متاع ديگري است كه از شرق مي آيد.
گرايش ، و حتي مدد از ادبيات كهن نيز كمكي به استاد نمي كند. چرا كه گلشيري رگه الماسين ادبيات ما را ،كه از خيام شروع و با حافظ به اوج خود مي رسد[ بر خلاف هدايت و شاملو . . .] درك نكرده ومقهور ادبيات پرطمطراق و مغلق گوي قجري شده است. دقيقتر. آثار ديوانسالار از نوع قاآنييش. او فرهنگ شبان/رمه اي جامعه ما را بهتر از هر نويسنده ي ديگري مي شناسد، و از همين طريق خود را در نسل بعد تكثير مي كند.
از همين رو ، معتقدم نويسندگان ما چوب امداد را مي بايست از هدايت بگيرند و نه گلشيري. گلشيري براي اين كار صلاحيت ندارد . او نهنگ آب هاي خرد است و براي اقيانوسي اينچنين عظيم، نهنگي واقعي نياز است.
و البته اين اتفاق ، عليرغم تكثير سلولي مكتب گلشيري افتاده است. شواهد آن پيداست. تصنع به آثار شاگردان وفادار نيز تعميم يافته و حال خواننده ايراني را بهم زده است. واضح است اگر اثر درخشاني نيز توسط هريك از شاگردان خلق شده باشد، آن شاگرد نه از دسته وفاداران كه جزو خائنين به استاد است . همان ها كه با اتكا به فرديت خلاق خود، گلشيري را رها و به راه خود رفته اند.
در حقيقت آنچه كه به ادبيات داستاني ما طي ربع قرن گذشته ، غنا داده ، همان معدود آثار و حتي تك داستان هاي نوشته شده توسط نويسندگان فردگرا بوده است. گفتم تك داستان ها. يادمان باشد داستان چيزي نيست ،[ همچون تك شعر] كه از سر اتفاق پديد آمده باشد. حتي اگر نويسنده اش تا آخر عمر اثري پديد نياورده باشد ، .همان تك داستان او را به عنوان نويسنده اي خلاق در جايگاهي رفيع مي نشاند. راستي رولفو چند مجموعه داستان و چند رمان در كارنامه اش دارد كه اينچنين در جايگاه خدايگاني ايستاده است؟در آينده شايد پاره اي از اين تك داستان هاي درخشان را به خوانندگان معرفي كنم.

+ نوشته شده در  شنبه دوم تیر 1386ساعت   توسط سميرا مرادي  |  

آخرین اخبار حاکی از آن است که سیب زمینی نیز به جمع با ارزش ترین ها پیوست از قرار هر کیلو هزار تومان البته از "دم خونه" رییس جمهور و بقیه مسئولین خبر نداریم که احتمالا آنجاها عوض گرانی ارزانی بیداد می کند. در هر صورت سعی کنید از این به بعد سیب زمینی را هم در سفره ها کمرنگ تر ببینید و به این نکته توجه داشته باشید که ما در غنی سازی اورانیوم مصمم هستیم. کاری به کار البرادعی و سولانا و ناوهای امریکایی و .... هم نداریم. حالا خودتان قضاوت کنید انرژی هسته ای بهتر است یا سیب زمینی؟!

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت   توسط سميرا مرادي  |